سایه روشن | شعر | متن ادبی | داستان | سخن
                 دریا دل از رهی معیری
نقاشی پینو
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم؟

چون سایه دور از روی تو افتادم در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم

از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم

لبریز اشگم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟
و آن مایه آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم

در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل و ز کار دنیا غافلم

در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا غافلم

چون اشک می لرزد از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم،دریا دلم،دریا دلم

تقدیم به:الهام ت برای اول شدن در پست قبل
نقاشی از استاد: پینو (ایتالیای)
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/27   :::  گونه: رهی معیری، 


                 کهربا از هوشنگ ابتهاج
من نه خود می روم، او مرا می کشداو مرا میکشد
کاو سرگشته را کهربا می کشد

چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر وا گذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد

گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد

لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد

سایه ی او شدم چون گریزم از و؟
در پیش می روم تا کجا می کشد

پیمان: عذرم بدارید اگر نمی تونم به همه تون سر بزنم، برگردم سر همتونو میزنم.
دلی: گفتند بگو! چه بگویم؟! مجال کو؟!
عکس: نمیدانم از کیه
تقدیم به: ساره آریا منش برای اول شدن در پست قبل {تو جیب مارو نزن تقدیم پیش کشت)
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/26   :::  گونه: هوشنگ ابتهاج(ه-الف سایه)، 


                 آینه در آینه از هوشنگ ابتهاج
پینو
مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا
سایه ی تو گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم ، گریه ی خندیده منم
یار پسندیده منم ، یار پسندید،مرا
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
اینه در اینه شد ، دیدمش ودید مرا
اینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا

پیمان: دوستانی که دوست داشتند شعر شاد بذارم. بفرماید.
دلی: گل.
تقدیم به: مریم بزرگمهر به خاطر اول شدن در پست قبل
نقاشی از استاد: پینو(ایتالیایی)
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/25   :::  گونه: هوشنگ ابتهاج(ه-الف سایه)، 


                 شاعرش؟!
دوخواهر
با من بمان و حرف دلت را دوتا نکن   
در شهر من علیه دلم کودتا نکن

حالا که از بهشت تو جا مانده ام، مرا       
در پای ایستگاه جهنم رها نکن

بگزار پا به شعر من ای حس ناگریز    
فکر ردیف و قافیه های مرا نکن

حق من این نبود دور از تو بشکنم    
حقم اگر فراق تو باشد ادا نکن

کردی دعای صبر...دعایت مرا شکست    
در حق هیچ آیینه ای این دعا نکن

با ابرهای معجزه بر روح من ببار
جغرافیای قلب مرا کربلا نکن

پیمان: همینجوری خواستم اسمم باشه. {اخه نیست خودبینم}
دلی: هرکجا هستید هم تون خوش باشید
نقاشی از استاد: نمی دونم ولی اسم نقاشی دو خواهر.
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/24   :::  گونه: سایر شاعران، 


                 رباعیاتی از ابوالسعید ابوالخیر
از بار گنه شد تن مسکینم پستنقاشی استاد شهرداد
یا رب چه شود اگر مرا گیری دست
گر در عملم آنچه تو را شاید نیست
اندر کرمت آنچه مرا باید هست
----------------------------------------
عصیان خلایق ار چه صحرا صحرا ست
در پیش عنایت تو یک برگ گیاست
هرچند گناه ماست کشتی کشتی
غم نیست که رحمت تودریا دریاست
----------------------------------------
گر سبحه ی صد دانه شماری خوبست
ور جام می از کف نگذاری خوبست
گفتی چه کنم چه تحفه آرم بر دوست
بی درد میا هر آنچه آری خوبست
----------------------------------------
ای حیدر شهسوار وقت مدد ست
ای زبده ی هشت وچار وقت مددست
من عاجزم از جهان ودشمن بسیار
ای صاحب وذالفقار وقت مدد ست
-----------------------------------------
گریم ز غم تو زار و گویی زرق است
چون زرق بود دیده در خون غرق است
تو پنداری که هر دلی چون دل توست
نی نی صنما میان دلها فرق است
-----------------------------------------
پیمان: سلام بر همگی. خدا قوت هم تون.  دوبازه نیستم ی چند روزی.
دلی: اگه انتقادی هست بگو اگه نداری برای چی مزاحم میشی؟!! {نیش خند}
نقاشی از استاد:شهرداد


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/23   :::  گونه: سایر شاعران، 


                 شعر از جمشیدی
نماز
بچه ها دیکته دارید قبولی سخت است
هر کسی درس نخواند به خدا بدبخت است

حرفها مثل هم اند از همه جا می آیند
گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند

جمله ها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند
جمله ها مثل دوتا دوست به هم وابسته اند

بچه ها روزی مهم ایست بخوانید
که من سر قولی که ندادید هستم

که من دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید
از خیابان خدا با عجله رد نشوید

بنویسدخدا،بعد بخوانید هوس(خطاب به خودم)
بنویسید قناری،بخوانید قفس

بنویسید توفان وتلاطم شده است
هی بچرخید خدا پشت خدا گم شده است

بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است
بنویسید شعف،دخترکی غمگین است

گرچه بابا غم نان می خورد ما نان را
آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

دست آخر ننویسید دو رنگی ها را
بچه ها وقت تمام است ورق ها بالا

پیمان: اینو واسه اون بچه های گذاشتم که خیلی این روزا تو فاز غمند. وفا، ویکی آیدا، مهلا، وهزاران کسان دیگر.
دلی از چارلی چاپلین: پایان هر چیزی زیباست اگر زیبا نبود بدانید هنوز به پایان نرسیده است.

نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/21   :::  گونه: سایر شاعران، 


                 شعر چندمین هزار بنی آدم از هوشنگ ابتهاج
استاد ملکی
گفتم که مژده بخش دل خرم است این
مست از درم آمد و دیدم غم است این

گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید
ای گل ز بی ستارگی شبنم است این

پروانه بال پر زد و در دام خوش خفت
پایان شام پیله ی ابریشم است این

باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من گرفتگی عالم  است این

یک دست برده در دل و دینم چه می کنی
جانم بسوختی و هنوزت کم است این؟

آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی
ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این؟

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
چندمین هزار امید بنی آدم است این

گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت
آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

پیمان: بسیار ممنون از لطف هم تون
دلی: همه چیز خوب میشه به خدا
تقدیم به: به دوقلوهای که امروز تولدشون بوده {اینم هدیه ی من «دایی پیمان مجازی»}
نقاشی: از استاد ملکی


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/19   :::  گونه: هوشنگ ابتهاج(ه-الف سایه)، 


                 شعری از اریش فرید
Herrschafts freiheitبرج بابل
Zu sagen:
“Hier
herrscht Freiheit”
Ist immer
Ein Irrtum
Oder auch
Eine lüge:
Freiheit
Herrscht nicht.
--------------------------------
دیلمج:

آزادی امررانی
گفتنِ اینكه:
«اینجا
آزادی حكمفرماست»،
خطاییست
آشكار
یا خود
دروغی:
آزادی
حكم نمیراند!

پیمان:
اول: اینکه من وقتی نیستم نیستم و دسترسی به کامنتا ندارم {پس نمی بینم پس وبتان را حذف نکنید}
دوم: خیلی خیلی ممکن است از این غیبتها پیش بیاد پس بادمجون بم. {چه اعتماد به نفسی}
سوم:بسیار معذرت
چهارم: اگر ترجمه اشکال داره خود رویا خانم(قاصدک) {دیلماج} زحمت بکشند اشکالاتو برطرف کنیم
نقاشی: نمیدونم از کیه میدنید؟ {خارجی به اسم برج بابل می گویند نماد فراموسونیم هست این نقاشی}

آدرس وبلاگ دوست قدیمی بهنام خان:http://bivazni.mihanblog.com


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/17   :::  گونه: سایر شاعران، 


                  در دام کفر از هوشنگ ابتهاج
نقاش استاد شهرداد
غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است
حاصل هر کار دیگر جفت حرمان گشتن است
خوشدلی خواهی پی او گیر ، کاندر باغ مهر
صبح را از بوی این گل ذوق خندان گشتن است
شمع را زان رو خوش افتاده ست این خود سوختن
کز فنای تن هوای او همه جان گشتن است
تا نهادی گنج راز عشق خود در خک ما
قدسیان را ملتمس تشریق انسان گشتن است
تا سر زلف تو شد بازیچه ی دست نسیم
کار و بار جمیع مشتاقان پریشان گشتن است
جام بشکستند و کنون وقت گل خون می خورند
حاصل آن توبه کردن این پشیمان گشتن است
از لب پیمانه ، گر سر می رود ، لب بر مگیر
مرد را از جان گذشتن به ز پیمان گشتن است
سایه ! ایمان خلیلی نیست در این دام کفر
ورنه آتش را همان شوق گلستان گشتن است

پیمان: خبری نیست به شیش زبان زنده دنیا میگم خبری نیست.
دلی:  بیت آخر همین شعر.
انتقاد دارید بگید در مورد من ، وبلاگ، فضاش، کامنت، شوخی،...!! (هرچی که به نظر شما ناپسند است)
نقاشی از: استاد شهرداد
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/5   :::  گونه: هوشنگ ابتهاج(ه-الف سایه)، 


                 شعری از مهدی فرجی
نقاشی مجید اوری.
پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -
به به مبارک است :دل خوش - لباس نو
دارند سور و سات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
...
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی بمانی ...

ولی نرو

پیمان: خدایا خودت که می دونی!
دلی: یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است.
خواستگار: اقا دختر که نمی دید لا اقل گل مونو بدید ببریم. (برای یک بارم که شده با اجازه کوچکترها بعله کوچکها پیمان هوای همتونو داره هر چند خودشم.... {وفا@})
سایه روشن: دیگه خسته شدم از چرت وپرتات پیمان.
گله: داشتم ازتون پشیمون شدم بگم.
نقاشی: از استاد مجید اوری 

نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/11/3   :::  گونه: سایر شاعران، 


برگه ها: [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]    (شمار: 20)
Design By: BehNam

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم