تبلیغات
سایه روشن
سفر ایسگاه از قیصر امین پور

قطار می رود….
تو می روی….
تمام ایستگاه میرود….
و من چقدر ساده ام که سال های سال
در انتظار تو ، کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان….
به نرده های ایستگاه رفته ، تکیه داده ام


پیمان: و من چقدر ساده ام 
به نرده های ایستگاه رفته ، تکیه داده ام

شعر درخت از شفیعی کدکنی

زیباتر از درخت در اسفند ماه چیست؟
بیداریِ شکفته،پس از شوکراِن مرگ.

زیباتر از درخت  در اسفند ماه چیست؟
زیر درفش  صاعقه و تیشه تگرگ

زیباتر از درخت در اسفند ماه چیست؟
عریانی و رهایی و تصویر بار و برگ.


تغییری ناگزیر ناگریز

کلا در روزگاری زندگی میکنیم پر از دود و شبهه؛نه دیگه ارزشها و هنجارها ارزشمند به مانند سابق و نه ضد ارزشها و ناهنجارها به مانند سابق قبیح.
رسانه ملی این قبیل اتفاقات فرهنگی یا شایدم اخلاقی یا حتی دینی رو موازی با آمدن ماهواره و جنگ نرم قدرتهای غربی و در صدر اونها آمریکا شیطان بزرگ می داند.
اما راقم به عنوان یک جوان امروزی مصداق پیر پیرم گرچه شیر .... از همین آدمهای که ارزشها  قداسات
و ضد ارزشها قباحت اولیه را برای او در ذهن و اخلاقیات اعمالیات ندارد دارای ظاهری زیبا و باطنی مریض مصداق (فی قلبهم مرض) یک چیز  می خواهد بگوید.
در دوران ما
یک چیزی دیگر انگار خودش نیست ... یک چیز انگار بین ما گم شده.
 ناخود آگاه مولانا یادم می آید:

ز کجا آمده ای میدانی؟
ز میان حرم سبحانی
یاد کن هیچ به یادت آید
آن مقامات خوش روحانی؟
پس فراموش شدستت آنها
لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یکی مشتی خاک
این چه بیع است بدین ارزانی!
بازده خاک و بدان قیمت خود
نی غلامی، ملک سلطانی
جهت تو ز فلک آمده اند
خوب رویان خوش پنهانی


دو خط شفیعی کدکنی

دیروز 
چون دو واژه به یک معنی
از ما دوگانه
هریک
سرشار دیگری
اوج یگانگی
و امروز
چون دو خط موازی
 در امتداد یک راه 
یک شهر 
یک افق
بی نقطه تلاقی و دیدار
حتی،
در جاودانگی


منبع:  آیینه ای برا صداها ص 209

مناجات از شفیعی کدکنی

خدایا!

    خدایا!

تو با آن بزرگی_در آن آسمانها_
چنین آرزویی بدین کوچکی را 

توانی برآورد

آیا؟

منع: آیینه ای برای صداها صفحه 208


یکی بود یکی نبود رضا کاظمی



با « یکی بود یکی نبود » شروع می‌شود این قصه
با یکی ماند یکی نماند، تمام.
یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست
مهم قصه‌ای‌ست که تمام می‌شود!






پیمان:

........... و خدای که در این نزدیکی ست.


نقاشی از استاد: کاتوزیان                                                                                                  

شعری از مهدیه لطیفی


حلوا حلوا می کنمت

شیرین نمی شوی

همیشه تلخی

همیشه عاقلی
.
.
.
.
.

پیمان: با آرزوی شادی و نیک بختی برای تمای شما عزیزان
نقاشی از:استاد ملکی

متنی از شمس لنگرودی



... ای نهنگ

در تقدیر آب

تفاوت چندانی

میان تو و مار ماهیان نیست.











پیمان:
تقدیم به اونای که اول پی نوشتشون پلاس می ذارند


نقاشی: ارسالی از خانم مهدیه معلم هنر


تکه ای از رضا کاظمی


گاهی چتر را باید دستِ باران داد
روی سرِ خودش بگیرد
و ما
جایش بباریم!

نقاشی از: پینو(ایتالیا)


آجیل میخری؟(لایک)

پیمان:

سراغ من اگر می گیرید،
پشت هیچستانم‌.

پشت هیچستان جایی است‌......



متنی از عباس معروفی

این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم!
یعنی تو باور می کنی؟
شمرده ای؟
کی شمرده است؟
جز سیاستمدارها
دیده ای کسی آدم بشمرد؟
باور نکن
نارنجی!
باور نکن
سبز آبی کبود من!
باور کن
همه ی دنیا فقط تویی
و برخی دوستان
بقیه هم تکراری اند



پیمان:
گاهی دوست داری از زبان عباس معروفی حرف بزنی