تبلیغات
سایه روشن - شعر گهواره خالی از ه الف سایه
شعر گهواره خالی از ه الف سایه

تو عکس هست
عمری ست تا از جان و دل، ای جان و دل می خوانمت
تو نیز خواهان منی،می دانمت ،می دانمت

گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا
ای هیچکاه ناکجا ! گو کی، کجا بستانمت

آواز خاموشی،از آن در پرده ی گوشی نهان

بی منت گوش و دهان در جان و جان می خوانمت

منشین خمش ای جان خوش این ساکنی ها را بکش
گر تن به آتش می دهی چون شعله  می رقصانمت

ای خنده ی نیلوفری در گریه ام می آوری
بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت

ای زاده پندار من پوشیده از دیدار من
چو کودک ناداشته گهواره می جنبانمت


ای من تو بی تو کیستی چون سایه بی من نیستی
همراه من می ایستی همپای خود می رانمت


پیمان:وقتی کوچیک بودیم رخت خوابمونو خیس میکردیم حالا که بزرگ شدیم بالشمونو