تبلیغات
سایه روشن - دخترک استاده بر درگاه از حمید مصدق
دخترک استاده بر درگاه از حمید مصدق

حمید مصدق
دختری استاده بر درگاه
چشم او بر راه
 در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست

 چشم بر می گیرد از ره
باز
می دهد تا دوردستِ جاده،مرغ دیده را پرواز
از نبرد آنان که برگشتند
گفته اند
او بازخواهد گشت
لیک در دل با خود این گویند

صد افسوس
 بر فراز بام این خانه
 روح او سرگرم در پرواز خواهد گشت
جاده از هر عابری خالی ست
 شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیس
ت
 باز فردا
 دخترک استاده بر درگاه
 چشم او بر راه!

پیمان: هر وقت در مملکتی سایه انسانهای کوچک بزرگ شد خورشید آن سرزمین در حال غروب است.

دلی: التماس دعا

نمایش نظرات 1 تا 30