تبلیغات
سایه روشن - شعر حالا چرا؟ از استاد شهریار
شعر حالا چرا؟ از استاد شهریار

کاتوزیان
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتادام از پا چرا؟
نوشداروئی وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟
عمر ما را  مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟

پیمان: خدا قوت همتون.      
دم همه بچه های  سایه روشن گرم .  ا
لتماس دعا.
تقدیم به:حنانه (نمی شناسینش  تلاش نکنید)
.
دلی: هر روز  که میگذرد  شرمنده تر میشم از لطف شما دوستان
نقاشی از: استاد کاتوزیان
 
 

نمایش نظرات 1 تا 30