تبلیغات
سایه روشن - پس از عاشورا
پس از عاشورا

ادامه مطلب از کتاب آه(باز خوانی مقتل حسین ابن علی (ع) )
 چون سرِامام حسین به خانه ی ابن زیاد رسید،آنرا برداشت وبر روی وموی او نگریست.
ناگاه،لرزه بردستش افتاد: آن سر را بر روی ران ِخود نهاد.قطره ای خون از آن بچکید،از جامه های ابن زیاد گذشت و رانش را سوراخ کرد-چنان که هر کار که طبیبان کردند،معالجه ی آن علت نتوانستند.
ولاجرم آن ملعون مُدام با خود مُشک نگاه میداشت تا بوی بد ظاهر نشود.

عمر سعد بقیه ی روز عاشورا وفردای آن ،تا ظهر در کربلا بماند و کشتگان ِ خودشان را گر کرد و نماز گزارد بر آنها و به خاک سپرد وحسین و اصحاب او را همچنان در بیابان گذاشت.
پس حمید ابن بکیرِ احمری را گفت فریاد بزند که:( لشگر روانه ی کوفه شوند!) وخود با هر که از کسانِ حسین مانده بود، آماده ی رفتن شد.
گلیم ها بر جهاز ِشتر کردند وزنان را سوار کردند-ودر میان آن همه دشمن کشان کشان میبردندشان.و آن همه ( بیست زن بودند و دوازده پسر از بنی هاشم که اسیر شدند.علی ابن حسین آنروز بیست و دو ساله بود و محمد ابن علی ابن حسین، چهار سال داشت. وحسن ابن حسن ابن علی معروف به حسن مُثَنّا، نیز با ایشام بودونیز چند تن دیگر از فرزندان امام حسن با ایشان بودند)

علی ابن حسین گفت:
چون مارا بر جهاز شتر سوار وراهی کوفه کردند،کشـــتگان را بر زمین افتاده دیدم:به خاک ناسپرده.و بر من گران بود و از آنچه میدیدم سخت آشفته بودم-چنان که نزدیک بود جان از تنم بیرون رود.
عمه ام زینب آثار آن حزن در من بدید.با من گفت:«ای باز مانده ی جدّ وپدر و برادرانم، چون است که جان خود را در کف نهاده ای؟»
گفتم :«چگونه بی تابی نکنم و نا شکیب نباشم؟-که میبینم سیّد خود و برادران و عموها و عموزادگانم وکسانم را بر زمین افتاده و به خون آغشته در این دشت،جامه هاشان ربوده،نه کسی آنها را کفن کرده نه به خاک سپرده،هیچ کس سوی آنان نمی آید وهیچ مردی نز دیک ِ آنها نمیشود-گویی خاندانِ دیلم و خزرند.»
عمه ام گفت:«اینها تورا به جَزَع نیاورد،که این عهدی است از رسول خدا با جدّ و پدر و عمّت.خداوند پیمانی گرفته است از جماعتی از این امّت که فر عونان زمین آنها را نمیشناسند اما فرشتگان آسمانی میشناسند.آنها این استخوانهای پراکنده فراهم کنندو این پیکرهای خون آلود به خاک سپارند ودر این طفّ،برای قبر پدر نشانی بر پادارند که اثر آن کهنه نشود ورسمِ آن با گذشتن شبها وروزها نا پدید نگردد و هرچه پیشوایان کفر و پیروان ضلال در محوِ آن بکوشند، اثر ظاهرتر شود.»
 
چون عمر سعد از کربلا کوچ کرد: گروهی از بنی اسد،ساکنِ قریه ی غاضریه، آمدند وبر حسین و اصحاب او نماز خواندند. بوریای نو آوردند وزیر بدن حسین بگستردند واو را-در همین جا که قبرِ اوست-به خاک سپردندو علی ابن حسین را پایین پای او دفن کردندوبرای دیگر شهدای اهل بیت و اصحاب که در آن حوالی بودند حفره ای کندند از جانبّ پای امام،وهمه را باهم در یک جا به خاک سپردند.
و عباس ابن علی را در آنجا که کشته شده بود،در راه غاضریه،دفن کردند.
حرّبن یزید ریاحی را خویشان او در آنجا که کشته شد دفن کردند.
بنی اسد بر سایر قبایلِ عرب فخر میکردند و به خود میبالیدند که: بر حسین نماز گزاردیم و او را با اصحاب او دفن کردیم.
سلمه گفت:
بر اُمّ سلمه در آمدم.دیدم میگریست.
گفتم از چه میگریی؟
گفت:( رسول خدا را از زمانِ رحلت تا دیشب در خواب ندیده بودم،دیشب دیدم بر سر و محاسنش خاک نشسته بود،گفنم یا رسول الله از چه خاک آلودی؟*«گفت: اکنون در مشهدِ حسین بودم،امشب برای حسین و اصحاب او قبر میکندم»*

* اَللهُمّ ارزُقنا شَفاعتَ الحُسَین یَومِ الوُرود*
ملتمس دعای خیرتون هستم. یا علی