تبلیغات
سایه روشن - شعری از عبدالرضا فرید زاده
شعری از عبدالرضا فرید زاده

شرمنده ام قربان کمی باران ندارید ؟     
در خود پلاسیدم شما گلدان ندارید ؟

این قدر بد اخمید پس لبخندتان کو ؟            
جز این نگاه سرد یخبندان ندارید ؟


قربان چرا وقتی که می بینید ما را ،         
در ذهنتان تصویری از انسان ندارید؟

گیرم که ما زشتیم این آغازمان نیست .        
باشد شما زیبا ولی پایان ندارید ؟

آه این تکبر  این تکبر شرک محض است   
در خود مگر یا نوح یا طوفان ندارید ؟

البته می بخشید اما مطمئنید،                   
مخلوط با ایمانتان شیطان ندارید ؟


پیمان: همتونو دیدم برای بعضیا نتو نستم نظر
بذارم اما ممنون.
انگار عین مارکوپولو  از این به بعد کارمون همینه. ممنون

شنیدن این شعر از زبان بهروز بقایی حال دیگری دارد ممنون.




توجه:در نظر سنجیم شرکت کنید ممنون.

نمایش نظرات 1 تا 30