تبلیغات
سایه روشن - ارباب زمستان از استاد شهریار
ارباب زمستان از استاد شهریار

ونگوگ
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش از برف بالا پوش خز ارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند کدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشگ خود بهتر

که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشگلی بردیم و از کس مشگلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشگل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد،بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریار بس
که می گیرند در شهر و دیار ما گدایان را

پیمان: اول که جمعه است.

دوم: عزیزانی که میگند از خودتم بگو  نو بگو ( شعر تفسیر کن) چون درخواست خیلی هاست  میگم ( اول اینکه من مفسر نیستم اونم شعر)
سوم:که دوستان عزیز نوشته زیاد دارم و خاطرات و ایدهای زیاد برای وبلاگ فقط الان حوصله و وقت تایپ و اجراشو ندارم.
کوتاه هاشو گه گاهی میذارم. نوشته های طنزمم (لوده) که گاهی از عزیزان که خواندند و خوششان آمد گفتند بخشی اختصاص بدم به این نوشته ها،
به علتهای شخصی معذورم.

نقاشی از: گلهای آفتابگردان ونگوگ(هدیه به دوستش)منم هدیه میکنم به شما

نمایش نظرات 1 تا 30