تبلیغات
سایه روشن - شعری از حسین منزوی
شعری از حسین منزوی

نقاشیدریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن

یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را

از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اما
چشمان ما را در خـموشی گفت و گوهاست

پیمان:دیگه مثل اینکه ما هر جا بریم نت مون به راست.
نقاشی: نمیدونم از کی هر کی میدونه بگه.