تبلیغات
سایه روشن - شعر یار دیرین از رهی معیری
شعر یار دیرین از رهی معیری

نقاشی مجید اوری.
به سوی ما گذار مردم دنیا نمی افتد
کسی غیر از غم دیرین به یاد نمی افتد

زبس چون غنچه،از پاس حیا سر در گریبانم
نگاه من به چشم آن سهی بالا نمی افتد

به پای گلبنی جان داده ام اما نمی دانم
که می افتد به خاکم سایه گل یا نمی افتد

روی هر ذره خاکم به دنبال پریرویی

غبار من به صحرای طلب از پا نمی افتد

نصیب ساغر می شد لب جانانه بوسیدن
رهی دامان این دولت به دست ما نمی افتد


پیمان: اول سرم پایننه ( از خجالت) زیر چشمی نوشتم، تشکر از دوستانی که در نظرهای خصوصی چنان مارا مورد عنایت چک، سیلی ، پا، تحقیر قرار دادند که کمرمون راست نمیشه.
یک پست شعر یک پست خاطره.
شبحه: دوستان عزیز من سنم 22 سال تمام هستش و در چنین شرایطی واقعا زندگی کردم (کاملا مستنده). هنوز هم هستند کسانی که زندگی می کنند. به خدا تهران ایران نیست.

تقدیم به:کسی که وقتی اینو میبینه نیشش تا بناگوش باز میشه میگه یعنی ماله منه؟
نقاشی از: استاد مجید اوری

نمایش نظرات 1 تا 30