تبلیغات
سایه روشن - شعر چندمین هزار بنی آدم از هوشنگ ابتهاج
شعر چندمین هزار بنی آدم از هوشنگ ابتهاج

استاد ملکی
گفتم که مژده بخش دل خرم است این
مست از درم آمد و دیدم غم است این

گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید
ای گل ز بی ستارگی شبنم است این

پروانه بال پر زد و در دام خوش خفت
پایان شام پیله ی ابریشم است این

باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من گرفتگی عالم  است این

یک دست برده در دل و دینم چه می کنی
جانم بسوختی و هنوزت کم است این؟

آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی
ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این؟

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
چندمین هزار امید بنی آدم است این

گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت
آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

پیمان: بسیار ممنون از لطف هم تون
دلی: همه چیز خوب میشه به خدا
تقدیم به: به دوقلوهای که امروز تولدشون بوده {اینم هدیه ی من «دایی پیمان مجازی»}
نقاشی: از استاد ملکی


نمایش نظرات 1 تا 30