تبلیغات
سایه روشن - شاعرش؟!
شاعرش؟!

دوخواهر
با من بمان و حرف دلت را دوتا نکن   
در شهر من علیه دلم کودتا نکن

حالا که از بهشت تو جا مانده ام، مرا       
در پای ایستگاه جهنم رها نکن

بگزار پا به شعر من ای حس ناگریز    
فکر ردیف و قافیه های مرا نکن

حق من این نبود دور از تو بشکنم    
حقم اگر فراق تو باشد ادا نکن

کردی دعای صبر...دعایت مرا شکست    
در حق هیچ آیینه ای این دعا نکن

با ابرهای معجزه بر روح من ببار
جغرافیای قلب مرا کربلا نکن

پیمان: همینجوری خواستم اسمم باشه. {اخه نیست خودبینم}
دلی: هرکجا هستید هم تون خوش باشید
نقاشی از استاد: نمی دونم ولی اسم نقاشی دو خواهر.