تبلیغات
سایه روشن - کهربا از هوشنگ ابتهاج
کهربا از هوشنگ ابتهاج

من نه خود می روم، او مرا می کشداو مرا میکشد
کاو سرگشته را کهربا می کشد

چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر وا گذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد

گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد

لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد

سایه ی او شدم چون گریزم از و؟
در پیش می روم تا کجا می کشد

پیمان: عذرم بدارید اگر نمی تونم به همه تون سر بزنم، برگردم سر همتونو میزنم.
دلی: گفتند بگو! چه بگویم؟! مجال کو؟!
عکس: نمیدانم از کیه
تقدیم به: ساره آریا منش برای اول شدن در پست قبل {تو جیب مارو نزن تقدیم پیش کشت)