تبلیغات
سایه روشن - بی رودربایستی
بی رودربایستی

 تقریبا یک چند باری با خودت کلنجار میری و گوشی را بر میداری و راحت بدون هیچ فکر پس زمینه ی می نویسی: «حلالم کن»
و ارسال میکنی برای کسی که همین فرستادن ممکنه احمقانه ترین کار این چند روز  پر از حماقتت باشه.
می فرستی و با خودت میگوی بگذار هر فکری میخواهد بکند هر فکری میخواهند بکنند من که خود خویش را می شناسم
پس ی زمزمه میکنی که «ارسال» را بزن واز عاقبت ش مترس غافل از اینکه عاقبتش باید می ترسید.
می فرستی اما به دلایل:
1. غرور خودت را بیازمای  که چند در راه حلیت ومعنویت توان نشکستن خم نشدن دارد به بهانه عزت نفس.
2. شاید بهانه شد و حرف و دردها فراموش...! باز همون آش و حسرت همون کاش...! اما مثل اینکه تمام همیشه است نه ببخشید همیشه تمام است.

با دلی صاف میکاری هرچه صافی صداقت مهربانیست و او میخواند زبان بازی و زبان درازی و هرچه نفرت و حرفهای سرشار از تمام...!!
باز تو میمانی و حرفهای ته نشین شده ته قلبت و دو دلی که یکی میگوید:

«یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر پای نکنیم»

اما شاید تمام سر پاست و تصمیمش درست؛ از پشت لنزش مارا زامبی می بینید، پس بگذار تا خون نخوردیم برود.

هر چند گاهی به سرت تحدید می زند اما آخر تو  یک کلام و دیگر تمام
تو می میمانی یک طلب بی سر پایی / بی خیال بگذار و بگذر و نیت پاکان همیشه در عصر جاهلان پاسخی بهتر از سنگ نداشته است.
ممنون وما که نیت مون پاک بود خودمونو خدا میدونه.

پیمان: خداقوت و دوست داشتن واژه غریبی ست.