اول دربارهی اسم وبلاگ باید بگیم که
این اسم یه مجموعه داستان کوتاه از
به قول خودش هادی صداقته که تو
سال 1312 به چاپ رسیده.
وحالا دربارهی خود وبلاگ باید بگیم که
این تارنما درباره ی شعر و نوشته از
هر نوع و سبکی و برای هر دوره ایه
از شعرها و متون کلاسیک
گذشته گرفته تا شعرهای
به اصطلاح نو و مینیمال نویسی های
امروزی. تنها نقطه اشتراک اشعار و
متون ثبت شده زیبایی و تاثیرگذاری آنهاست.
امیدواریم این اشعار و متون
همان طور که روی ما تاثیرگذاشتند
برای شما نیز جالب باشند.
*از اینترنت اکسپلورر استفاده نکنید*
عمری به جز بیهوده بودن
سرنکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سرنکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ، ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم
دوستت
دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام
بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ تا
ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن ای که
شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟ مردم
از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی
تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟ مثل
من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل
من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟ خرد
کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح
این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟ شرم
را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن
پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
سلام بر دوستان گل.
احتمالا شما قبلا با آقا پیمان آشنا شده اید. در این وبلاگ بنده هم به عنوان یک
عضو و دوست حقیر با ایشون همکاری می کنم. در سه پست قبلی هم سه مطلب از بنده
دیدید.
اگه از این به بعد بنده رو هم قابل بدونید در خدمتتون هستیم. ببخشید که وقتتون رو
گرفتم.
سلامی پریشان به یار رمیدم تو را مدتیست کینجا ندیدم تو را کز پیت روز و شب می دویدم تو را کز فراقت دمادم چکیدم نگویم که بودم تو را یار دیرین نجویم که یابم تورا سرد و سنگین نگه می کنم تا ببینم که هستی چه فرقی کند چون و چندان پرستی « تو از خیر این ناخدایان گذشتی » که از چنگ این عشق خاکی تو رستی تو بَرکن غمی را ، بَر آنجا که هستی تو ای یار خاموش شب های مستی
سلام
اولین شعرم تو سال جدید، پس منتظر انتقادهای بی رحمانه تون هستم!
ای که می روی و خنده ات بر لب است
راست گویی ،راست گویی
تو را چه کم است
تو می رویی و ما سوزیم از درون
تو گوی نه کم است ،کم است
هرچند انتخاب تو از اول اشتباه بود
ولی باز این بیچاره دل
تشنه اشتباه کردن است