سایه روشن: شعر
                 غزل تقویم ها از دکتر قیصر امین پور

دکتر قیصر امین پور dr gheysar aminpurعمری به جز بیهوده بودن سرنکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سرنکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ، ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

از کتاب "تنفس صبح"


نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/01/29   :::  گونه: قیصر امین پور، 


                 شعر مهدی فرجی
نقاشی استاد کاتوزیان

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/01/28   :::  گونه: سایر شاعران، 


                 عرض سلام

سلام بر دوستان گل.
احتمالا شما قبلا با آقا پیمان آشنا شده اید. در این وبلاگ بنده هم به عنوان یک عضو و دوست حقیر با ایشون همکاری می کنم. در سه پست قبلی هم سه مطلب از بنده دیدید.
اگه از این به بعد بنده رو هم قابل بدونید در خدمتتون هستیم. ببخشید که وقتتون رو گرفتم.

عیدتون هم مبارک
بهنام


نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/01/14   :::  گونه:


                 شعر سلام پریشان از بهنام.س
عکسسلامی پریشان به یار رمیدم
تو را مدتیست کینجا ندیدم
تو را کز پیت روز و شب می دویدم
تو را کز فراقت دمادم چکیدم
نگویم که بودم تو را یار دیرین
نجویم که یابم تورا سرد و سنگین
نگه می کنم تا ببینم که هستی
چه فرقی کند چون و چندان پرستی
« تو از خیر این ناخدایان گذشتی »
که از چنگ این عشق خاکی تو رستی
تو بَرکن غمی را ، بَر آنجا که هستی
تو ای یار خاموش شب های مستی

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/01/12   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 پوست خند از خودم

 سلام  اولین شعرم تو سال جدید، پس منتظر انتقادهای بی رحمانه تون هستم!

ای که می روی و خنده ات بر لب است
راست گویی ،راست گویی
 تو را چه کم است
تو می رویی و ما سوزیم از درون
تو گوی نه کم است ،کم است
هرچند انتخاب تو از اول اشتباه بود
ولی باز این بیچاره دل
تشنه اشتباه کردن است


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/01/10   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


Design By: BehNam

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم