سایه روشن: شعر
                 شعر باران زیبا نیست از بهنام.س
باز باران می نشاند 
اندک اندک.....
قاصدک ها

تا نباشد هیچ امیدی
به وصل یار 
با ما عاشقک ها

نمی شوید کسی اینجا 
چشم هایش را
نمی بندد کسی اینجا
چترهایش را

نه زیبا نیست باران این ور دنیا
که می آرد به یادم خاطرات کارد وارم را
همان احوال بی توصیف وارم را

و می پنداشت آن عاشق
که این موسیقی چک چک
صدای بوسه ی قطره ست بر شیشه
نه این پتکیست از شیرین
که بر فرهاد می کوبد
و آن گستاخ ابری است خسرو وار
غریو عشق سر میداد شیرین وار

هوا بس ناجوان مردانه ابرست
و می خواهی بپرسی باز می دانم:
«که آیا آسمان هرکجا واقعا همین رنگ است؟»
می گویم:«همین رنگ است...
                 باور کن همین رنگ است!»

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/08/1   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 سه حرف - از بهنام.س
هنوز هم وقتی سیبی را گاز میزنم ، تلخی آن سیب نخستین زیر دندانم میآید.
نمی دانم آیا هنوز هم فرشتگان به چشم حقارت به ما می نگرند؟
آیا اگر هرکه جز انسان بود، کمر خم نمی کرد زیر بار این همه تضاد ایهام گونه؟ زیربار این همه ایجاز اطناب انگیز؟
عشق؟!!!! فقط همین؟! فقط همین سه حرف؟!
پس قیام کنید از این سجدههای ریشخندوارتان که همین سه حرف ما را به سجده درآورد.

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/06/19   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 یک دوبیتی ناقابل از بهنام.س
قلبیست فرو کوفته در آتش و خون
دردیست برخاسته از داغ جنون

"میم"یست جدا گشته ز " آ " ، بسته به "نون"
نیمیست رها گشته زما ، خسته ز چون

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/06/1   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 جوراب- از بهنام.س
نمیدونم تا حالا به شیوهی جوراب پوشیدن خودتون دقت کردید یا نه: اول جوراب رو کامل جمع میکنید و بعد میپوشیدش که اگر غیر از این باشه یا جوراب تو پاتون نمی ره و یا اگر هم بره کج و کُله میره.
شاید بهتره که توی بعضی از کارامون هم این طریقه رو پیش بگیریم. احتمالا دیدید آدمایی رو که اطلاعات کمی دربارهی یه موضوع دارند. مثلا دو-سه خط مطلب اینور و اونور دربارهی اون موضوع خوندند. حالا تا یه جا در مورد اون موضوع بحث میشه اونا هم شروع میکنند به افاضات و دُر افشونی. یه طوری هم ژست میگیرند که انگار از کارشناسای اون موضوع هستند و اگه طرف سوالی هم بکنه ، یه سری مزخرفات تحویلش میدند.
این مطلب شاید در بعضی از موارد خیلی مهم نباشه؛ اما وای به روزی که این امر به موضوعات دینی و مذهبی کشیده بشه. اون وقته که باید خر بیارید و باقالی بار کنید. جالبش هم اینجاست که تا یه سوالی پرسیده بشه ، سریع پای خدا و پیغمبر رو وسط می کشند. مثلا اینکه میگند: یعنی تو می گی پیغمبر حرف اشتباهی زده ، یعنی میگی خدا.... ، یعنی میگی..... و هزارون "یعنی میگی"ی دیگه. و همهی اینها به خاطر نداشتن اطلاعات کافیه!
این همه حرف زدم تا به اینجا برسم که ما اگر دربارهی موضوعی اطلاعات کافی و وافی نداریم ، بیاید به هم لطف کنیم و دربارهی اون موضوع اظهار نظر نکنیم. اول اطلاعات کافی و صحیحی رو دربارهی یه موضوع به دست بیاریم (مثل همون جمع کردن جوراب) و بعد از اون اطلاعات در مباحث استفاده کنیم. (اینم که همون پوشیدن جورابه)
راستی اونقدر غرق نوشتن شدم که یادم رفت اون یکی لنگه جورابم رو بپوشم. پس فعلا خداحافظ!!!

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/05/23   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 شعر قمار دل از بهنام.س
رها کن مرا با همین دردها
قلم کش مرا از صف مردها

به هر لحظه گردد دلم ریش تر
ز افلاک و از تختهی نردها

قماری ز بهره دلم کرده ای
به پا، ای بهار پر از زردها

که تاراج این دل بُوَد فَرّه ای
برای تو ای مُقمر فَردها

غباری که بر پا شد از اسب تو
نشسته به دردم همان گردها

من اکنون به حسرت کنم یاد از آن
فرار و گریز و همان طردها

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/05/10   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 مداد - از بهنام.س
نمی دونم تا حالا با مداد معمولی چیزی نوشتید یا نه؟! چون الانا دیگه همه دارند از مداد نوکی (یا همون تُک تُکیه خودمون) استفاده می کنند. اگه باهاش نوشته باشید حتما دیدید وقتی که می تراشیدش کاملا نوک تیزه و می تونید باهاش قشنگ و با ظرافت تموم بنویسید. اما هرچقدر می گذره و از تیزی مداد کم می شه ، دیگه اون ظرافت سابق رو نداره و به سختی می شه باهاش نوشت.
انسانم همین طوریه. گه گاه باید خودمون رو شارژ کنیم تا از ظرافت های اخلاقی و معاشرتیمون کم نشه ؛ که اگه این اتفاق بیوفته ، به راحتی دل دیگران رو می شکونیم ، بدون این که خودمون بخوایم.
اینا به خاطر اینه که کمتر خودمون رو مورد عرض یابی و انتقاد قرار میدیم. البته راه دیگشم اینه که یه دوست رک و صادق داشته باشیم که ایراداتمون رو بهمون گوشزد کنه؛ اما تو این دور و زمونه دیگه همچین دوستی پیدا نمی شه و همش داریم به هم نون قرض می دیم؛ حتی به خودمون!
بی خیال..... دیگه مداد خودمم داره ظرافتش رو از دست می ده.

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/03/23   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 شعر تناقض از بهنام.س
عشق love like eshgh دردی نیست در این غم کده و جام بلا
که به هر جاش ، نه کس می نالد ، ونه کس می زارد
و به جز شادی و عطر افشانی
نبوَد پستی و سرگردانی
من پر از خوشحالی
که به من گفتی نی
و ندانم که چرا با همه ی شادانی
می فشارد به گلویم غم بی هجرانی
شاید اصلا بوَد این خوشحالی
که فزودست به این ناکامی
من به هر گونه که سعیم کردم
تا به هر سختی و زوریست ، بگویم حرفم
لیکن افسوس کزین چشمه ی پر درد و خراب
کم نشد حتی یک قطره ی آب
من پر از خاموشی ، من پر از تشویشم
من تهی از امید ، من تهی از خویشم

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/03/11   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 شعر نادانی از بهنام.س
من ننالم  که چرا همره این رندانی
من فقط می خواهم
که تو اینها دانی :
«که منم عاشق تو
و فقط عاشق تو
که نه معشوق نگاهت بودم
و نه مجنون صدایت بودم
و نه محصور لبانت بودم
که فقط عاشق هستت بودم
که تو اینجا باشی
به سر بالینم
و بدانی که برایت میرم»
و همین آگاهی
ز سرم بیشتر است
و اگر بعد از این
تو به همراه کسی می بودی
من به خود می گفتم:
"که نبودی لایق"
ولی اکنون که تو این نادانی
من به این قلب که افتاده در این حیرانی
چه بگویم .....
                 دانی ؟

از منی که من نیست


نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/02/4   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


                 شعر سلام پریشان از بهنام.س
عکسسلامی پریشان به یار رمیدم
تو را مدتیست کینجا ندیدم
تو را کز پیت روز و شب می دویدم
تو را کز فراقت دمادم چکیدم
نگویم که بودم تو را یار دیرین
نجویم که یابم تورا سرد و سنگین
نگه می کنم تا ببینم که هستی
چه فرقی کند چون و چندان پرستی
« تو از خیر این ناخدایان گذشتی »
که از چنگ این عشق خاکی تو رستی
تو بَرکن غمی را ، بَر آنجا که هستی
تو ای یار خاموش شب های مستی

از منی که من نیست

نویسنده: غمی   :::  تاریخ: 1390/01/12   :::  گونه: دلسروده بهنام.س، 


Design By: BehNam

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم