سایه روشن: شعر
                 پایان (استراحت بین دو نیمه)
                      پایان
نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1391/02/16   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


                 شعر آفتاب پنهان از خودم
پیمانای خورشید بر پشت ابر پنهان           
ای یوسف گم گشته را کنعان

ای جمله بی کسان را مونس            
ای فراق تو نهنگ راست یونس

ای که تو را نشناخته مرگش جاهل
ای بر در تو غنایان سائل

ای مشک بار عالم از زلفت
ای فلک وافلاک تو راست الفت

ای عقل عالم به تو عاقل
ای که راه جز توست باطل

ای شمشیر تو برنده ز عدالت
ای بی تو همه مومنان به اسارت

ای که نبی داده ظهورت را بشارت
ای تشنه گسترش عدالت

ای جمله بی کسان را کس
به فریاد من بی کس رس


جمعه است آخر..........!







پیمان: اولا:سلام از این به بعد قرار شد که هر دو روز یک بار آپ کنیم ولی  جمعه ها یک آپ ویژه داریم  که مربوط به صاحب این روزه که اگر شعر گیر آوردیم می زارم اگر هم نه که فقط دعای فرج.
اگر نظر و پشنهادی انتقادی دارید به گوش جان می شنوم. بعدشم ولش بی خیال.

امروز هرچی که از من دیدید بداشو ها بگید (اگر هم خیلی میخواید فحش گونه بگید بدون اسم بذارید من پذیرا هستم).
در مورد عکس: از این به بعد شعرای خودمو با این عکس میزارم.

دلی : از احمد شاملو:
کوها با هم اندو تنهایند
همچو ما با همان وتنهایان

حاشیه مون بیشتر از متن شد!!!

نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/08/20   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


                 قنوت از خودم
دردم بسیار و دستم تهی،است
خود باطل و حرفم صحیح ،است
دستم رابالا میاورم تکبیر نگفته،دستم
تشنه قنوت است
خدایا عذرم بدار،که بر من مفلس
قنوت بر تکبیر رتبه دار است

پیمان: خدایا خدا زیاد داریم در روی زمین عبدی(بنده ی) برای ما بیافرین.  خلاصه شعر خودمه منتظر انتقادهای(شدید لحن، تمیز لحن ، قوی لحن ، .....) هستم ،ممنون از دوستان عزیز( کل لینکا وغیر لینک یا)

نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/07/9   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


                 خم وراست از خودم
با اینکه به تمام قامت ایستاده ام!! اما انگار
روحم به سجده است.
با اینکه به رکوع نیستم !!!اما انگار
کمرم شکسته است.
کسانی هستند که شاه کلید دارند؛اما....
بی تو انگار باز دری بسته است.
پرنده با تو آزاد از این قفس !!!اما
بی تو انگار پُر بال؛ اما شکسته است.
مخلص کلام که تو نیستی و انگار
این تازه نفس باز دوباره خسته است.

پیمان: اول ببخشید بابت دیر کرد یا تاخیر 16 ساعت(یک نفس نمیشه شمرد) من کار میکنم پس دیگه نپرسید کجای یی ....؟ ممنون دوستان عزیز بازم گلی به گوشه جماله شما!!!!!


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/07/3   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


                 شعر ای کاش ...
  کاتوزیان

خدایا میخواهم با تو گفتگو کنم
شاید بهانه باشد،شاید شایسته نباشم
اما گوش کن،مگو جزای توست نوش کن
مشکلات کم بود در دوران ما
از دار ودنیا
یک امام بود آن هم شد غایب از میان ما
آن غایب شد و چه زیاد شدند امامان در دوران ما
گیرم ما گناه کار عالمیم
باشد،باشیم،هستیم.....
هرچه تو گوی باشیم
تو که خوب می دانی
گناهکار بی تاوان نمی باشیم
تاوان از این بیشتر
همه اش در اما وای کاشیم
یا فرقی ندارد برای ما
امروز باشیم،فردا بهترکه نباشیم
گاه گاه گرد نمازی به روح مپاشیم
نماز نگویم....
سینه ها خالی میکنیم از غصه ها از درد
فکر که نه، سر را خالی از افکار سرد
چه می گویم؟
درد تو با ما هر چه خواست کرد
تو که گوید،مولا
آگاه تر از من به منی
پس چرا خزان  این چمنی.

(شعر یا متن از خودم). پیمان


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/02/10   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


                 پوست خند از خودم

 سلام  اولین شعرم تو سال جدید، پس منتظر انتقادهای بی رحمانه تون هستم!

ای که می روی و خنده ات بر لب است
راست گویی ،راست گویی
 تو را چه کم است
تو می رویی و ما سوزیم از درون
تو گوی نه کم است ،کم است
هرچند انتخاب تو از اول اشتباه بود
ولی باز این بیچاره دل
تشنه اشتباه کردن است


نویسنده: پیمان   :::  تاریخ: 1390/01/10   :::  گونه: خودسروده پیمان، 


Design By: BehNam

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم